خرید بک لینک

درباره سایت

735

امکانات وب

خیلی از دستش کلافه ام

بهش پیام دادم دیگه حق نداری بهم زنگ بزنی

و اونم گفت چی شده

و دیگه هم پیام نداد

[ پنجشنبه بیست و پنجم خرداد ۱۳۹۶ ] [ 0:42 ] [ مینا.م ] [ ]

برچسب: نویسنده: کیانوش شاکری تاريخ: پنجشنبه 25 خرداد 1396 ساعت: 4:12

با خودم قسم خوردم دیگه هیچ مردیو بهش علاقمند و وابسته نشموقتی یاد چند نفر میفتم که چه طور خواستگاری کردنو من جوابم منفی بود و اونا مقاومت کردن وقتی من جوابم مثبت شد دیگه اونا با خودشون فک کردن مگه با دو تا بچه میشه و میگفتن نه نمیتونیم وااای چه قدر حالم بد میشه وقتی بهش فکر میکنم قبلا که شوهر داشتم

برچسب: نویسنده: کیانوش شاکری تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 17:09

دیروز مردی از فامیل تلفنی با هم حرف زدیم و گفت اگه بخای حرفامو به اینو اون بگی من تو و مادرتو بیچاره میکنماول تهدیداتشو کرد بعد حرفاشو زد ازش بدم میاد ول کن نیس میگه بیا مدیر فروش کارخونه من بشو بهش گفتم به چند شرط گفت چی گفتم به شرط اینکه حرفی از دوستی و ازدواج نزنی ولی خندید و گفت باشه میدونم هدف

برچسب: نویسنده: کیانوش شاکری تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 17:09

امشب با زن دادشم حرف زدم

گفتم مامانم ناراحته

خیلی دلخور شد

گفتم کمی هم اینجا بخوابید

گفت بابام میگه نه

[ دوشنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۹۶ ] [ 23:18 ] [ مینا.م ] [ ]

برچسب: نویسنده: کیانوش شاکری تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 2:00

امروز خواب موندمو نرفتم سر کار

خیلی خیلی خسته ام

دندانم درد میکنه

هنوز فاکتور اجناسو نگرفتم

هوا خیلی گرمه

این خواستگار جدیدم مثه کنه میمونه

نمیتونم بهش اعتماد کنم

بهش میگم تمام میگه نه

برچسب: نویسنده: کیانوش شاکری تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 2:37

زن داداشم اومده بود یه ساعت بودن بعد بدون اینکه خداحافظی کنه رفت

منم خیلی دلم گرفت

بهش زنگ زدم گفتم چرا خداحافظی نکردی

گفت فک کردم شاید خوشت نمیاد

ای خداااااااا

گفتم ولش کن

گفتم باشه بی خیال

برچسب: نویسنده: کیانوش شاکری تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 2:37

از وضع روزگار ناراضیم

افسردگی جزیی از وجودم شده

هیچ مدلی نمیتونم خودمو راضی کنم

یکی پیدا شده که میگه بعد ماه رمضون میاد خواستگاری

البته با خانوادش

ولی من چطوری میتونم بهش اعتماد کنم

حس میکنم هر چه زودتر باید ازدواج کنم

برچسب: نویسنده: کیانوش شاکری تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 1:37

دیشب نخوابیدم

تا صبح بیدار بودم

حالم خوب نیس

برچسب: نویسنده: کیانوش شاکری تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 1:37

» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.

برچسب: نویسنده: کیانوش شاکری تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 1:37

یکی بهم گفته برو تو فروش لباس زیر

نمیدونم خوبه یا نه

میگه برو از چین بیار

برچسب: نویسنده: کیانوش شاکری تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 1:37

رفتیم خونه عمه

جنازه را اوردن

تو خونه اش

همه گریه زاری میکردن

دلم میسوخت

خونه اش مثه خونه عروس بود

همه وسایلشو نو کرده بود

عم انگیزه

تازه باید دوران خوشیشو سپری میکرد

خودمو میبینم خونه ساختم یهویی بچه ام مریض شد

دیگه از اون موقع دنیا پیش چشمم تیره و تار شده

دیگه برام مهم نیس

هیچی

برچسب: نویسنده: کیانوش شاکری تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 6:07

از دست داداشم ناراحتم

زن گرفته دیگه میره سر کار بعدش میره خونه زنش

هفته ای دو یا سه بار بیاد اینجا

اونم با کلی گله گزارش

اخه مرد باید این مدلی باشه

زنش میگه مرد وقتی ازدواج میکنه دیگه باید خانوادشو ول کنه به زنش بچسبه

برچسب: نویسنده: کیانوش شاکری تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 6:07

داداشم خیلی متلک بهم میگهتصمیم گرفتم دیگه بهش محل ندم برام مهم نیس وقتی من شوهر داشتم میخاستم با شوهرم تنها باشم بهم میگفت چرا مادرتو فراموش کردی اونو هم با خودت ببرش مادرم همیشه بهم میگفت همه دخترا با مادرشون میرن بیرون هنوزم گاهی میگه به داداشم میگفتم میخام تنها باشم اون نباید توقع داشته باشه ولی

برچسب: نویسنده: کیانوش شاکری تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 6:07

امروز عمه ام به رحمت خدا رفت

خیلی جوون بود

خیلی زحمت کشید

فردا مراسم خاکسپاریشه

هنوز باورم نمیشه

یه دنیا غمگینم

دلم خیلی گریه میخاد

یه مدته سرطان گرفته بود

پرتو درمانی کرده بود خوب شده بود

یهویی حالش بد شد و سه ماهه درد داره

تا بالاخره امروز رفت

برچسب: نویسنده: کیانوش شاکری تاريخ: چهارشنبه 17 خرداد 1396 ساعت: 4:04

عمه رفت فردا مراسم ختمشه

نمیدونم چرا یه حسی به منم میگه تو هم زیاد زندگی نمیکنی

حس میکنم عمرم به دنیا نیس

حس غریبی دارم

باید برم سراغ کارهای فکری

قراره برم باشگاه

خدا کنه روحیه ام خوب بشه

برچسب: نویسنده: کیانوش شاکری تاريخ: چهارشنبه 17 خرداد 1396 ساعت: 4:04

خسته ام

یه دوست پیدا کردم نمیدونم این چه گلی به سرم میزنه

ولی عاقل به نظر میاد شاید تو همفکریا به دردم بخوره

برچسب: نویسنده: کیانوش شاکری تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 4:51

چرا از غم رها نمیشم

بعد از او دیگه غم جز لاینفک وجودم شده

هر کاری میکنم به شادی نمی رسم

ایا بهم نفرین کردن

برچسب: نویسنده: کیانوش شاکری تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 4:51

خب امروز عکس اون اقا پسرو یکی از همکارام برام فرستادالبته نمیدونه که منم چون با یه خط دیگه بهش پ دادم واااااای اصلا ازش خوشم نمیاد حتی نمیخام یه بارم باهاش بحرفم ولی هنوز جوابی بهش ندادم تا ظهر براش مینویسم که موافقت نکردن مشخصاتمو از توی گروه دیلت کردم بی خیال شوهر البته مثه قدیم دنبالش نیستم واق

برچسب: نویسنده: کیانوش شاکری تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 13:58

تو گروهی که همکاران و بقیه هستن مشخصاتمو خودم گذاشتمسه نفر اومدن پی وی اولی گفت یه اقایی 44ساله با دو تا بچه که بچه هاش پیش مادرشون هستن و کارمند شهرداری است و جدا شده دومی یه اقایی 54ساله بازنشسته ارتش که زنش مرده و دو تا دختر شوهر داده منم گفتم نه خانوم محترم فک نمیکنم قبول کنم گفت بهش بگین به موس

برچسب: نویسنده: کیانوش شاکری تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 12:11

رفتم تو گروه به مدیرش پیام دادم درباره کار گروه بگینگفت نمیدونم خیلی بهم برخورد دیگه هم هیچی منم منصرف شدم براش چیزی بذارم بی خیال هنوز از اون احمق هیچ خبری در دست احداث نیس حتی به چن نفر زنگیدم که بهش بزنگن ولی ج نمیده شاید بعد ماه رمضان بریم شمال داداشم میگه بریم رامسر ولی من برام فرق نداره فقط از

برچسب: نویسنده: کیانوش شاکری تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 3:11

تابستونا خیلی دلم تنگ زندگی گذشته میشه

با موتور میرفتیم دور دور

خوب بود

مشکل وقتی شروع میشد که پیاده میشدیم

اصلا باهاش خوش نمیگذشت

نمیدونم چرا دوسش نداشتم

اصلا نمیخاستم باهاش تنها باشم

ولی الان میبینم کسیو که دوسش دارم میخام باهاش زندگی کنم

واقعا این حس از کجا میاد

چرا من اینجوری شدم

برچسب: نویسنده: کیانوش شاکری تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 3:11

امروز رفتیم دیدن یکی از اقوامخیلی مریض بود سرطان گرفته بود پرتو درمانی میکرد تمام موهاش ریخته بود و بدنش زخم شده بود بعد از چند ماه خوب شد ولی دو ماهه دوباره حالش بد شد پاش شکسته تمام موهاش ریخته تمام بدنش زخم شده پاهاش ضعف داره کسیو نمیشناسه خیلی بیحاله سوند بهش وصله فقط اب میوه اونم با نی میخوره

برچسب: نویسنده: کیانوش شاکری تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 3:11

یکی پیدا شده بهم میگه شوهرت چه قدر نامرد بوده که تو را از دست دادهراستش وقتی اینو میگه ته دلم حس بدی میگیرم چرا ندیده و نشناخته راجب به او نظر میده به نظرم من اگه دوسش میداشتم با همه عیباش میساختم اون عشقه که باعث میشه ادم فداکاری کنه ولی مقصر من بودم که ازش متنفر بودم حتی به خاطر بچه هم نتونستم باه

برچسب: نویسنده: کیانوش شاکری تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 3:11

فردا با خانواده میریم شمال

بچه ام مریضه

دو شبه تب داره

تبش پایین نمیاد

نمیدونم کنار دریا بهتر میشه یا نه

خدا کنه خوب بشه تا بتونه لذت ببره

این خواستگار جدید هم خودش یه داستانی شده

انگار داره جدی میشه

میگه باید بیای اهواز

منم گفتم باشه

ولی هنوز نمیدونم واقعا گفتم یا نه

خیلی قضیه سخت شد

برچسب: نویسنده: کیانوش شاکری تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 3:11

از شمال برگشتیم

همش یه روز بود

خیلی کم بود

میگفتن شب جمعه بخواهین بمونین باید 200بدین

شب اول 70 دادیم

80 ماهی خریدم

60مرغ

و کلی خرجای دیگه

500تومن خرج شد اونم واسه یه روز سفر ولی خوب بود

فقط خستگی ساعتها رانندگی بهم مونده

جاده بسیار شلوغ بود

اخه ماه رمضون مگه مردم روزه نیستن

برچسب: نویسنده: کیانوش شاکری تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 3:11

یه چیزی خیلی عذابم میدهو اونم مریضیه سخته فامیلمونه دلم میخاد بمیرم نباشم که بهش فک کنم یه زن 40 ساله از یه پیرزن 100ساله بدتر شده پیرزن های 100ساله کمی مریضن و قوز در اوردن ولی این هم سوند بهش وصله هم موهاش ریخته هم ناخنوناش ضخیم شده هم بدنش کبوده هم لگنش شکسته هم کمرش درد میکنه هم تمام بدنش ضعف دا

برچسب: نویسنده: کیانوش شاکری تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 3:11

این اقا مدام زنگ میزنه و اس میدهنمیدونم تا کی این روند ادامه پیدا میکنه اصلا نمیشناسمش نمیدونم چه قدر حرفاش راسته به نظر که راست در میاد فقط یه وقتایی تلو قطع میکنه حس میکنم وقتی کسی میاد قطع میکنه ولی یه بار خودش گفته شارج پولیم تموم شد یه بار گفت شارج گوشیم تموم شد ولی بقیشو چی همشم میگه تو خیلی ز

برچسب: نویسنده: کیانوش شاکری تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 3:11

نمیدونم چی شدهنمیدونم چه کار کنم خیلی از کارهام به تعویق افتاده دقیقا نمیدونم باید چه کار کنم کی و کجا باید برم میخام یه دسته چک بگیرم از فردا میرم دسته چک اقدام کنم برای کارهای ساختمانی لازمه هنوز منتظر دوستم هستم هنوز از کانادا برنگشته همچنان منتظرش هستم خودش گفت دو هفته دیگه بر میگردم ولی الان س

برچسب: نویسنده: کیانوش شاکری تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 3:11

تازه از سر کار برگشتم

قبلش رفتم حجامت

اهوم خوب بود

حالم بهتر شد

البته تا دو سه روز خوب میشه دوباره حالم گرفته میشه

چون سودایی هستم حجامت خیلی تاثیر خوبی روی جسم و روانم میزاره

حس میکنم از لحاظ خلقی ثبات پیدا کردم

خدا کنه بهتر هم بشم

کمی دلم برای دوستم تنگه

قبلا دیدن بعضی دوستام منو خوشحال میکرد اما الان تقریبا نه

دارم خودمو برای امتحان شفاهی اماده میکنم

برچسب: نویسنده: کیانوش شاکری تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 11:02

وااااااای

امروز یکی از بچه ها منو تهدید کرد خودکشی میکنه

بعدا چند تا چاقو برداشت گفت میزنم تو شکمم

بعد میزنم تو چشام

بعد کشید روی رگ دستش

دیووونه شدم

خراشیده شد

کتکش زدم

مثه پدرش روانیه

اونم همین کارو میکرد

برچسب: نویسنده: کیانوش شاکری تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 11:02

صفحه بندی