بهش پیام دادم دیگه حق نداری بهم زنگ بزنی
و اونم گفت چی شده
و دیگه هم پیام نداد
[ پنجشنبه بیست و پنجم خرداد ۱۳۹۶ ] [ 0:42 ] [ مینا.م ] [ ]
برچسب:
نویسنده: کیانوش شاکری
برچسب:
نویسنده: کیانوش شاکری
برچسب:
نویسنده: کیانوش شاکری
گفتم مامانم ناراحته
خیلی دلخور شد
گفتم کمی هم اینجا بخوابید
گفت بابام میگه نه
[ دوشنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۹۶ ] [ 23:18 ] [ مینا.م ] [ ]
برچسب:
نویسنده: کیانوش شاکری
خیلی خیلی خسته ام
دندانم درد میکنه
هنوز فاکتور اجناسو نگرفتم
هوا خیلی گرمه
این خواستگار جدیدم مثه کنه میمونه
نمیتونم بهش اعتماد کنم
بهش میگم تمام میگه نه
برچسب:
نویسنده: کیانوش شاکری
منم خیلی دلم گرفت
بهش زنگ زدم گفتم چرا خداحافظی نکردی
گفت فک کردم شاید خوشت نمیاد
ای خداااااااا
گفتم ولش کن
گفتم باشه بی خیال
برچسب:
نویسنده: کیانوش شاکری
افسردگی جزیی از وجودم شده
هیچ مدلی نمیتونم خودمو راضی کنم
یکی پیدا شده که میگه بعد ماه رمضون میاد خواستگاری
البته با خانوادش
ولی من چطوری میتونم بهش اعتماد کنم
حس میکنم هر چه زودتر باید ازدواج کنم
برچسب:
نویسنده: کیانوش شاکری
تا صبح بیدار بودم
حالم خوب نیس
برچسب:
نویسنده: کیانوش شاکری
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
برچسب:
نویسنده: کیانوش شاکری
نمیدونم خوبه یا نه
میگه برو از چین بیار
برچسب:
نویسنده: کیانوش شاکری
جنازه را اوردن
تو خونه اش
همه گریه زاری میکردن
دلم میسوخت
خونه اش مثه خونه عروس بود
همه وسایلشو نو کرده بود
عم انگیزه
تازه باید دوران خوشیشو سپری میکرد
خودمو میبینم خونه ساختم یهویی بچه ام مریض شد
دیگه از اون موقع دنیا پیش چشمم تیره و تار شده
دیگه برام مهم نیس
هیچی
برچسب:
نویسنده: کیانوش شاکری
زن گرفته دیگه میره سر کار بعدش میره خونه زنش
هفته ای دو یا سه بار بیاد اینجا
اونم با کلی گله گزارش
اخه مرد باید این مدلی باشه
زنش میگه مرد وقتی ازدواج میکنه دیگه باید خانوادشو ول کنه به زنش بچسبه
برچسب:
نویسنده: کیانوش شاکری
برچسب:
نویسنده: کیانوش شاکری
خیلی جوون بود
خیلی زحمت کشید
فردا مراسم خاکسپاریشه
هنوز باورم نمیشه
یه دنیا غمگینم
دلم خیلی گریه میخاد
یه مدته سرطان گرفته بود
پرتو درمانی کرده بود خوب شده بود
یهویی حالش بد شد و سه ماهه درد داره
تا بالاخره امروز رفت
برچسب:
نویسنده: کیانوش شاکری
نمیدونم چرا یه حسی به منم میگه تو هم زیاد زندگی نمیکنی
حس میکنم عمرم به دنیا نیس
حس غریبی دارم
باید برم سراغ کارهای فکری
قراره برم باشگاه
خدا کنه روحیه ام خوب بشه
برچسب:
نویسنده: کیانوش شاکری
یه دوست پیدا کردم نمیدونم این چه گلی به سرم میزنه
ولی عاقل به نظر میاد شاید تو همفکریا به دردم بخوره
برچسب:
نویسنده: کیانوش شاکری
بعد از او دیگه غم جز لاینفک وجودم شده
هر کاری میکنم به شادی نمی رسم
ایا بهم نفرین کردن
برچسب:
نویسنده: کیانوش شاکری
برچسب:
نویسنده: کیانوش شاکری
برچسب:
نویسنده: کیانوش شاکری
برچسب:
نویسنده: کیانوش شاکری
با موتور میرفتیم دور دور
خوب بود
مشکل وقتی شروع میشد که پیاده میشدیم
اصلا باهاش خوش نمیگذشت
نمیدونم چرا دوسش نداشتم
اصلا نمیخاستم باهاش تنها باشم
ولی الان میبینم کسیو که دوسش دارم میخام باهاش زندگی کنم
واقعا این حس از کجا میاد
چرا من اینجوری شدم
برچسب:
نویسنده: کیانوش شاکری
برچسب:
نویسنده: کیانوش شاکری
برچسب:
نویسنده: کیانوش شاکری
بچه ام مریضه
دو شبه تب داره
تبش پایین نمیاد
نمیدونم کنار دریا بهتر میشه یا نه
خدا کنه خوب بشه تا بتونه لذت ببره
این خواستگار جدید هم خودش یه داستانی شده
انگار داره جدی میشه
میگه باید بیای اهواز
منم گفتم باشه
ولی هنوز نمیدونم واقعا گفتم یا نه
خیلی قضیه سخت شد
برچسب:
نویسنده: کیانوش شاکری
همش یه روز بود
خیلی کم بود
میگفتن شب جمعه بخواهین بمونین باید 200بدین
شب اول 70 دادیم
80 ماهی خریدم
60مرغ
و کلی خرجای دیگه
500تومن خرج شد اونم واسه یه روز سفر ولی خوب بود
فقط خستگی ساعتها رانندگی بهم مونده
جاده بسیار شلوغ بود
اخه ماه رمضون مگه مردم روزه نیستن
برچسب:
نویسنده: کیانوش شاکری
برچسب:
نویسنده: کیانوش شاکری
برچسب:
نویسنده: کیانوش شاکری
برچسب:
نویسنده: کیانوش شاکری
قبلش رفتم حجامت
اهوم خوب بود
حالم بهتر شد
البته تا دو سه روز خوب میشه دوباره حالم گرفته میشه
چون سودایی هستم حجامت خیلی تاثیر خوبی روی جسم و روانم میزاره
حس میکنم از لحاظ خلقی ثبات پیدا کردم
خدا کنه بهتر هم بشم
کمی دلم برای دوستم تنگه
قبلا دیدن بعضی دوستام منو خوشحال میکرد اما الان تقریبا نه
دارم خودمو برای امتحان شفاهی اماده میکنم
برچسب:
نویسنده: کیانوش شاکری
امروز یکی از بچه ها منو تهدید کرد خودکشی میکنه
بعدا چند تا چاقو برداشت گفت میزنم تو شکمم
بعد میزنم تو چشام
بعد کشید روی رگ دستش
دیووونه شدم
خراشیده شد
کتکش زدم
مثه پدرش روانیه
اونم همین کارو میکرد
برچسب:
نویسنده: کیانوش شاکری